دردونه مامان و بابا

اینم 3 تا عکس دیگه از دردونه

1388/11/27 

Image Hosting by imagefra.meاین عکس از حدودا 3 هفته قبل آترا
Image Hosting by imagefra.me

                                                                                                                                                                           
Image Hosting by imagefra.meاین دو تا هم واسه یکماه قبله و هر دو تاشو خونه خاله ازش گرفتم و این دختر ناز و خوشگلم مهسا دختر خاله آتراس الهی من فدای هر دوتاتون بشم

خب نظر بدید دیگههههههههههههه


نوشته شده توسط : مامان آترا


عکس گل دخملی

1388/11/26 

سلام
اینم یه عکس از شش ماهگی جوجو طلا

Image Hosting by imagefra.meالهی موش بخوردت



نوشته شده توسط : مامان آترا


تغییرات

1388/11/26 

سلام
امشب تصمیم گرفتم وبلاگتو به میهن بلاگ منتقل کنم امیدوارم اینجا کارا بهتر پیش بره
مامانی خیلی دوست داره فرشته کوچولویه خونه


نوشته شده توسط : مامان آترا


چهار دست و پا رفتن

1388/11/26 

یکشنبه 25 بهمن ماه سال 1388

سلام

الهی مامانی به قربونت بره نمیدونی چقدر خوشحالم که بالاخره دخملی ناناز ما هم ۴دست وپا میره البته یکی درمیون ههههههه یعنی هنوز حرفه ای نشدی و یه قدم ۴دست وپا و یه قدم سینه خیز میری خیلی بانمک شدی.....راستی حالتم بهتره و یه مقدار از نق نقات کم شده ولی همچنان دارو میخوری....وایییییی تا یادم نرفته اینم بنویسم که مروارید دومت دیروز دراومد و دیشب یه ذره بهتر خوابیدیم.....دیروز تا حالا مدام زبونتو در میاری و میخندی با باباجونت  هم رفاقتتون بیشتر شده و کلی باهم بازی میکنین(دالی بازی-وایسا وایسا-پتو بازی)

خلاصه اینکه این چند روزه احساس کردم که جوجوم داره بزرگ میشه و واسه خودش خانمی شده.....معنی خیلی از کلماتو میفهمی و بعضیاشو تکرار میکنی مثل دست(دس)-بابا-به به -دد-تاب تاب(که تو میگی تا تا) و ......از ۶ ماهگی دس دسی میکردی وحدودا یه هفته بعدش برای اولین بار وقتی بابایی(بابای خودم) واست شعر نینای نای خوند تو هم شروع به رقصیدن کردی و من و دایی و بابایی کلی ذوقیدیم....چند روزیه که فرم رقصت عوض شده و دلتو با سرت هماهنگ تکون میدی دیشبم که خونه بابایی اصغر بودیم موقع شام خوردن بابایی با قاشق به بشقاب میزد و دردونه ما هم قر میومد و هر وقت که بابایی این کارو قطع میکرد با جدیت تمام دعواش میکردیو سرش غر میزدی!!!! ناگفته نماند که دیشب دو دستی به جون سبیلای بابایی هم افتاده بودی و من کلی خجالت کشیدمولی بابایی نذاشت تو رو از بغلش در بیارم تو هم وقتی تمام زورتو زدی ناامید به سراغ عینکش رفتی و کلی اذیتشو کردی ای شیطون بلا.....



نوشته شده توسط : مامان آترا


دل نگرونی

1388/11/26 

سلام....امروز خیلی داغونم....آترا نازم حسابی بیحاله.......الانم لالا کرده....ساعت 6 نوبت دکتر داریم.....نمیخواستم هیچ وقت از غصه و دلتنگی و مریضی بنویسم ولی این کارو کردم تا اگه دوستای گلم اومدن واسه جوجوم دعا کنن......الان سه ماهه که ما مدام راهی دکتریم......از همه نوع.......ولی اینبار موضوع خیلی عصبیم کرده........توی مدفوعش(ببخشید) قبلا به خاطر حساسیت خون دیده بودم و رژیم بودم ولی 2 ماهی میشه که رژیم قطع شده بود و خیلی خوب بود ولی دیشب یه عالمه خون تو پوشکش بود.......... از نصفه شب تا ساعت 12:30 ظهر تب داشت....الان تبش قطع شده........خیلیییییی داغونم.واسه دردونمون دعا کنید......



نوشته شده توسط : مامان آترا


اولین مروارید آترا

1388/11/26 

بازم سلام

اومدم تا خیلی دیر نشده اینو بگم که آترای ما 16 روزه دندون داره!!!!!!!!!!

حالا بگو چجوری فهمیدیم جوجو مروارید دار شده؟؟؟

آترا 3 روزی بود که تب داشت و بیقرار بود....دکتر و مامان بزرگش میگفتن که هیچ خبری از تورم لثه و دندون نیست!!!منم که هیچ وقت مراحل دندون درآوردنو ندیده بودم با اکراه پذیرفتم چون از جلو کمیییی متورم بود.....دکتر:پس آزمایش بدین تا علت تب مشخص بشه.....یه مقدار کمی توی مدفوعش (با عرض معذرت) عفونت دیده شد....درمان با کوتریموکسازول برای 5 روز شروع شد....روز اول شروع درمان آبریزش بینی شروع شد!!!!سرماخوردههههههههه........و داروهای سرماخوردگی..........

و امااااااااااا روز دوم........دوم بهمن 88.....شب بود......خواستم قبل از اینکه جوجو طلا لالا کنه بهش کمی آب بدم....با لیوان شیشه ای....همینکه شروع به آب خوردن کرد یه صدایه خیلی قشنگی شنیدم!!!جرییینگ جرینگگگگگ!!!!بعلههههههه آترای مامان دندون دار شده (الهی مامان فدات شه)نمیدونید چه حالی داشتم می خواستم از خوشی بال دربیارم خیلی ذوقیده بودم کلی قربون صدقه اش رفتمو بوسش کردم واقعا" توی اون لحظه جای باباییش خالی بود آخه کمی دیر اومد و آترا خوابید.....ولی وقتی بهش گفتم سریع رفت بالای سرشو همونطور که عین فرشته ها خواب بود با اون نگاهای بامحبت همیشگیش و لبخندای زیباش به دردونش تبریک گفت....



نوشته شده توسط : مامان آترا


شیرین کاری امروز دخملی

1388/11/26 

سلام امروز خانم خانمای ما 9 ماه و 9 روزشه و واسه اولین بار بوسیدنو یاد گرفت آفرین به تو جوجوی خوشگل    

ماجرا از این قرار بود که نزدیک ظهر که من تو آشپزخونه مشغول بودم آترا کلی نق  نقو بازی درآورده بود که آخر سر طبق معمول کارمو نیمه کاره ول کردمو تسلیم خانم شدم همینطور که آترا رو از رورئک بیرون آوردم طبق عادت بردمش بالای سرم و اونم خندید و منم چندتا بوس جانانش کردم و اون جوجوی بلا هم به تقلید از من سرشو رو شونم گذاشتو چند بار صدای بوسیدنو درآورد......... منم که ذوق کرده بودم تا ساعت 2 که باباییش به خونه برگشت صد بار این کارو ازش خواستمو اونم انجام میداد.............حالا یه روز حتما شیرین کاریاشو با زمان دقیقش میامو مینویسم البته اگه فرشته کوچولومهلت بدن............



نوشته شده توسط : مامان آترا


عکس دومین روز تولد آترا

1388/11/26 

مامانی میدونم که خیلی دیر واست وبلاگ ساختم ولی جبران میکنم اینم یه عکس خوشگل از روز دوم تولدتImage Hosting by imagefra.me

ساعت 00:45 AM 



نوشته شده توسط : مامان آترا


یه روز بارونی

1388/11/26 

سلام من امروز بالاخره تصمیم گرفتم که واسه دختر نازم یه وبلاگ درست کنم تا شاید یه کوچولو از شیرینکاریاش و شیطونیاشو ثبت کرده باشم.........عزیز دردونه مامان و بابایی خیلی دوست داریم   



نوشته شده توسط : مامان آترا


  • کل صفحات: 3
  • 1  
  • 2  
  • 3  

آرشیو

آخرین پستها

نویسندگان

لینکستان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان : 1
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو