آترا و آتش!!!
1389/11/1
سلام به دختر نانازم.....امروز منو تو بابایی رفتیم برگ بهشت(قسمتی از شهرستان دلیجان که زمینایه کشاورزی و باغا اونجان).....بابایه شیطون
نوشته شده توسط : مامان آترا
دایی ازت ممنونیم....
1389/11/1
سلام......
امشب ما سه تا بعد از شام رفتیم خونه بابایی......وقتی به دایی جونت گفتم که دارم دوباره وبلاگتو آپ میکنم یه نگاهی به وبت کرد و یه سری تغییرات فنی تو قالب داد که من ازشون سر در نمی آوردم ![]()
این پست بابت تشکر از داداش جونم واسه زحمتاییه که واسه وبلاگ دردونه کشیده و داره بازم میکشه![]()
نوشته شده توسط : مامان آترا
